تحولات منطقه

جنگ، پیش از آنکه شهرها را ویران کند، کودکی را از کودکان می‌گیرد؛ از بازی‌های نیمه‌تمام، از آرزوهایی که قرار بود با فوت کردن شمع تولد به آسمان بروند و از دنیایی که باید امن‌ترین جای زندگی‌شان باشد.

سینمای کودک صدای شهیدان کوچک باشد / مفاهیم ظلم‌ستیزی باید با زبان کودکانه روایت شوند
زمان مطالعه: ۸ دقیقه

جنگ، پیش از آنکه شهرها را ویران کند، کودکی را از کودکان می‌گیرد؛ از بازی‌های نیمه‌تمام، از آرزوهایی که قرار بود با فوت کردن شمع تولد به آسمان بروند و از دنیایی که باید امن‌ترین جای زندگی‌شان باشد. روایت جنگ برای کودکان، یکی از دشوارترین مسئولیت‌های هنرمندان و برنامه‌سازان است؛ روایتی که نه می‌تواند حقیقت را پنهان کند و نه اجازه دارد خشونت را به بخشی عادی از جهان کودک تبدیل کند. سیدجواد هاشمی که سال‌هاست بخش مهمی از فعالیت‌های خود را به سینما و آثار کودک و نوجوان اختصاص داده، در فیلم‌هایش بارها تلاش کرده مفاهیمی مانند ایستادگی در برابر ظلم، شجاعت و مسئولیت‌پذیری را با زبانی غیرمستقیم، نمادین و متناسب با دنیای کودکان روایت کند؛ رویکردی که نمونه‌هایی از آن را در آثار کودکانه‌اش از جمله مجموعه فیلم‌های «آهوی پیشونی‌سفید» می‌توان دید. ساخت تازه‌ترین فیلم سینمایی سیدجواد هاشمی با محوریت جنگ اخیر و پرداختن به کودکان، بهانه‌ای شد تا با او درباره نسبت سینمای کودک با جنگ، مسئولیت هنرمندان در قبال کودکان و چگونگی روایت مفاهیم دشوار برای مخاطبان کم‌سن ‌و سال گفت‌وگو کنیم.

در شرایطی مانند جنگ رمضان یا جنگ ۴۰روزه، آیا برنامه‌ساز کودک صرفاً تولیدکننده محتوای سرگرم‌کننده است یا به یک کنشگر اجتماعی نیز تبدیل می‌شود؟ به نظر شما مرز مسئولیت اجتماعی یک برنامه‌ساز کودک تا کجاست؟

اتفاقاً برای جشنواره کودک، یک فیلم سینمایی دارم می‌سازم که موضوع آن همین جنگ رخ ‌داده اخیر است. به اعتقاد من، این جنگ حتی ده‌ها برابر دفاع مقدس هشت‌ساله، سوژه و ظرفیت روایت در دل خودش دارد. اتفاق‌ها، شخصیت‌ها و موقعیت‌هایی که هر کدام می‌تواند مبنای یک اثر مستقل باشد. واقعاً چه چیزی می‌تواند هنرمندان حوزه سینما را، در همه ژانرها و گونه‌های مختلف، از کودک و نوجوان گرفته تا درام و هر قالب دیگری، برای تولید اثر اقناع کند؟ ما با موضوعات بکر و تازه‌ای روبه‌رو هستیم که می‌توانند دستمایه نوشتن سناریوها و فیلم‌نامه‌های متعددی شوند. این ظرفیت فقط به سینما محدود نیست؛ در حوزه‌های دیگری مانند تئاتر و حتی دیگر شاخه‌های هنری نیز می‌توان از این موضوعات بهره گرفت و آثار ماندگاری خلق کرد. قطع به یقین، در حوزه کودک هم ظرفیت‌های فراوانی برای روایت وجود دارد. ما ۴۰۰شهید کودک داریم؛ ۴۰۰کودکی که توسط اسرائیل و آمریکا به شهادت رسیدند.

چه مسئولیتی در قبال همین ۴۰۰کودکی که به شهادت رسیده‌اند وجود دارد؟ آیا صرفاً بازگو کردن این اتفاق کافی است یا مسئولیت هنرمند فراتر از روایت صرف است؟

این یک فاجعه انسانی است که می‌تواند دستمایه خلق آثار مختلف باشد؛ نه فقط به‌عنوان یک موضوع تراژیک برای برنامه‌سازی کودک و نوجوان، بلکه حتی می‌توان از زاویه‌های دیگری نیز به آن پرداخت و با بهره‌گیری از این ظرفیت، آثاری حماسی در حوزه کودک و نوجوان خلق کرد. به اعتقاد من، هنرمندان می‌توانند از این فرصت ارزشمند به بهترین شکل استفاده کنند. سه دلیل برای این نگاه دارم؛ دلیل نخست، کمبود آثار ایرانی در حوزه کودک و نوجوان است. چنین موضوعاتی می‌تواند به تولید آثار فاخر و ماندگار در این حوزه کمک کند. دلیل دوم این است که فیلم‌های کودک، به‌دلیل قابلیت حضور در جشنواره‌ها و رویدادهای بین‌المللی، می‌توانند مخاطبان سراسر دنیا را با جنایت‌های این کودک‌کش‌ها و جریان‌های امپریالیستی و غیردموکرات آشنا کنند. موضوع سوم هم این است که ما امروز با یک موقعیت انسانی برای خلق آثار هنری مواجهیم و در مقابل، با شرایطی غیرانسانی روبه‌رو هستیم که می‌تواند چهره واقعی دیکتاتورهایی را که مدعی دموکراسی هستند، به تصویر بکشد. به اعتقاد من، هنرمندان باید در این سه حوزه نقش‌آفرینی کنند و مسئولیت خود را تنها به گفت‌وگو، مصاحبه یا بیان چند جمله محدود نکنند. به نظر من، اگر این اتفاق فقط در حد حرف باقی بماند، در حق این بچه‌ها ظلم شده است.

در چنین شرایطی، آیا برنامه‌سازان باید کودک را از واقعیت جنگ دور نگه دارند یا برعکس، حقیقت را متناسب با سن و درک او روایت کنند؟ اگر انتخاب با خود شما به‌عنوان یک برنامه‌ساز باشد، کدام رویکرد را ترجیح می‌دهید؟

من در پایان فیلم خودم یک صحنه از شمع تولد گذاشته‌ام. از کودک می‌پرسم: «حالا که می‌خواهی شمع را فوت کنی، آرزویت چیست؟» و او می‌گوید: «آرزوی من این است که دیگر هیچ‌ وقت جنگ نشود.» این دقیقاً همان نگاهی است که من به آن اعتقاد دارم. من معتقدم باید برای بچه‌ها ترسیم کرد که چنین اتفاق غیرانسانی‌ رخ داده است، اما در عین حال نباید آن‌ها را به دوست داشتن جنگ سوق داد. جنگ ذاتاً چیز خوبی نیست. همان ‌طور که در قرآن کریم نیز جنگ ستوده نشده است. در سوره بقره آمده است که بجنگید، اما اگر آن‌ها دست کشیدند، شما هم دست بکشید. این یعنی اصل، صلح است و جنگ تنها در شرایطی خاص معنا پیدا می‌کند. همین نگاه را در سیره پیامبر اسلام(ص) نیز می‌بینیم. آنچه تاریخ اسلام به ما نشان می‌دهد، این است که پیامبر(ص)، اهل ‌بیت ایشان و امیرالمؤمنین(ع) هیچ‌ گاه آغازگر جنگ نبودند. با اینکه در تاریخ اسلام ده‌ها جنگ ثبت شده است، اما آغازگر جنگ، دشمنان اسلام بودند. این آموزه مهمی است که بچه‌ها باید آن را یاد بگیرند؛ اینکه هیچ ‌وقت آغازگر خشونت نباشند.
در عین حال، باید این را هم بفهمند که اگر مورد ظلم قرار گرفتند، قرار نیست همیشه سکوت کنند و هیچ واکنشی نشان ندهند. اینکه کودک آن‌ قدر منفعل و مظلوم بار بیاید که زمینه سوءاستفاده دیگران فراهم شود هم نگاه درستی نیست. البته بیان این مفاهیم با زبان کودکانه، کار بسیار دشوار و ظریفی است، اما اگر درست انجام شود، به نظر من بسیار ارزشمند خواهد بود. من معتقدم اسباب‌بازی کودک هیچ ‌وقت نباید تفنگ باشد. برای بچه‌ها باید ماشین، عروسک و وسایل متناسب با دنیای کودکانه خرید، نه ابزار جنگ. اما در کنار این، باید به آن‌ها آموزش داد که اجازه ندهند مورد ظلم قرار بگیرند. مهم‌تر از همه اینکه نباید بچه‌ها را ترسو تربیت کرد. به نظرم فیلم‌هایی از این جنس می‌توانند حتی به‌صورت غیرمستقیم درباره جنگ با کودکان صحبت کنند و به آن‌ها آموزش بدهند؛ اینکه جنگ اتفاق مطلوبی نیست، اما در برابر ظلم هم نباید بی‌تفاوت بود و صرفاً نظاره‌گر ماند.

به نظر شما، ضعف اصلی ما در برنامه‌سازی کودک هنگام مواجهه با بحران‌هایی از این دست چیست؟ کمبود بودجه، شناخت ناکافی از دنیای کودکان یا نبود نگاه راهبردی و بلندمدت؟

کمبود بودجه که تنها مسئله نیست، اما متأسفانه در ایران کسی بچه‌ها را آن ‌طور که باید، جدی نمی‌گیرد.

چرا چنین اتفاقی افتاده است؟

کمترین بودجه‌ها برای تولید آثار کودک اختصاص پیدا می‌کند که واقعاً خجالت‌آور است. من همیشه دوست داشته‌ام فیلم‌های بزرگ برای بچه‌ها بسازم. اتفاقاً این نخستین بار است که یک فیلم غیرفانتزی برای کودکان می‌سازم و یکی از دلایل اصلی آن هم همین مسئله بودجه است. واقعیت این است که پول کافی برای تولید چنین آثاری وجود ندارد. من تمام مفاهیم استکبارستیزی را با زبان کودکانه در فیلم «آهوی پیشونی‌سفید» به بچه‌ها آموزش دادم.
در آن فیلم، اختاپوس نماد کسی بود که زور می‌گوید و بچه‌ها باید مقابل زورگویی او بایستند. مگر این همان مفهومی نیست که ما از دفاع مقدس و ایستادگی در برابر ظلم برداشت می‌کنیم؟ اما متأسفانه نه‌تنها از این نگاه حمایت نشد، بلکه همان زمان آن‌ قدر مرا تحت فشار قرار دادند و آن‌ قدر فیلم دچار ممیزی و سانسور شد که واقعاً کار را سخت کردند. به اعتقاد من، هنوز به‌درستی نمی‌دانیم باید چه نوع فیلمی برای کودک بسازیم. باید آثاری تولید کنیم که حتی کودکان و نوجوانان غیرمذهبی هم با آن ارتباط برقرار کنند. مفاهیمی مانند ظلم‌ستیزی باید به‌صورت غیرمستقیم، استعاری و متناسب با ذهن کودک روایت شوند.
در واقع، باید بتوانیم قشر خاکستری را جذب کنیم؛ چون کسانی که مسیر و باور مشخصی دارند، راه خودشان را پیدا کرده‌اند. مسئله اصلی، مخاطبی است که هنوز در حال شکل دادن به نگاه و باورهای خود است و اتفاقاً کمتر هم مورد توجه قرار می‌گیرد. متأسفانه بخشی از ممیزی‌ها نیز از شناخت کافی نسبت به دنیای ذهنی کودک و نوجوان برخوردار نیستند. نتیجه این می‌شود که یا اساساً فیلم کودک ساخته نمی‌شود، یا اگر هم ساخته شود، آن ‌قدر ضعیف و دور از دنیای کودکان است که خود بچه‌ها هم ارتباطی با آن برقرار نمی‌کنند و آن را دوست ندارند.

اگر نیت سازندگان فیلم‌های کودک خیر باشد، اما شناخت درستی از روان کودک نداشته باشند، ممکن است نتیجه معکوس بدهد و اثر ناموفقی از کار دربیاید؟

حتی اگر قرار است فیلمی با موضوع جنگ ساخته شود، باید کاملاً هوشمندانه ساخته شود. اگر یک اثر نتواند بر مخاطب تأثیر بگذارد، چه فایده‌ای دارد؟

منظورتان از ساخت هوشمندانه دقیقاً چیست؟

سال‌ها پیش فیلمی ساخته شد به نام «منطقه پرواز ممنوع». من شخصاً آن فیلم را خیلی دوست داشتم، اما بچه‌ها هیچ ارتباطی با آن برقرار نمی‌کردند. چرا باید اتاق یک کودک به سنگر تبدیل شود؟ این یعنی چه؟ اتفاقاً اتاق یک بچه باید پر از عروسک، اسباب‌بازی و عناصر متناسب با دنیای کودکانه باشد؛ اما همان عروسک‌ها می‌توانند نمادها و مفاهیم مختلف را به کودک منتقل کنند. به اعتقاد من، باید از نمادها استفاده کرد. بچه‌ها بسیار باهوش‌تر از آن چیزی هستند که معمولاً تصور می‌کنیم. یک کودک پنج‌ساله بسیاری از مفاهیم را می‌فهمد، البته اگر آن مفاهیم با زبان خودش برایش روایت شوند. مخاطبان اصلی فیلم‌های کودک من هم همیشه همین بچه‌های پنج، شش یا هفت‌ساله بوده‌اند و تجربه به من نشان داده آن‌ها خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کنیم، درک و شعور دارند.

اگر همین کودک از شما بپرسد «چرا بچه‌ها در جنگ کشته می‌شوند؟»، شما به‌عنوان یک برنامه‌ساز چه پاسخی برای او دارید؟

من سعی می‌کنم بچه‌ها را با کسانی آشنا کنم که آغازگر جنگ هستند؛ با کسانی که واقعاً زمینه‌ساز جنگ می‌شوند و در ادامه، دست به آدم‌کشی و کودک‌کشی می‌زنند. البته این مفاهیم باید متناسب با سن و زبان کودک برای او روایت شوند.
واقعاً چه توجیهی برای کشته شدن ۱۶۸کودک در یک مدرسه وجود دارد؟ چه توجیهی برای کشته شدن ۶۰هزار کودک در غزه می‌توان آورد؟ چه دلیلی می‌تواند کشتن کودکان را توجیه کند و بعد هم بخواهد برای آن استدلال بیاورد؟ مگر چنین چیزی امکان‌پذیر است؟ به اعتقاد من، بچه‌ها باید این واقعیت‌ها را به‌اندازه ظرفیت سنی خودشان بفهمند و با آن‌ها آشنا شوند. بعد، به‌تدریج و قدم ‌به ‌قدم، با اصل ماجرا و ریشه‌های این اتفاق‌ها آشنا خواهند شد.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha